خرید بک لینک
امروز با نهایت خستگی و نخاستن از خاب بیدار شدم مامان صبونمو داد و راهم انداخت کل جاده ها برف بود اومد دنبالم از گالیکش و رفتیم باهم حالم خیلی بد میشد از گرما همش سگ میشدم رفتم خابگا لباس عوض کردمو بعد

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

سلام صب ساعت هشتونیم اومد دنبالم ک بریم و شروع کردیم کارکردن البته از صب دعوا شروع شد اخه کلی برف اومده بود بهش گفته بودم هروقت برف بیاد تولد منه اما یادش رفته بود بگذریم خودت میدونی چ روزی رو میگم تا

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

به چ بدبختی بابای فافی منو رسوند پیشش بی خبر از همه جا چسبوند ب ماشین اون...خخخخ خلاصه رفتم روز خوبی بود کلی پول گرفتیم خداروشکر از اونورم ک وقت نهار مجبور شدیم بریم باهم تو ماشبن از ترس بقیه نهار بزن

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

سلام امروز بعد از اینک نهار و خونه فاطی خوردم (قورمه سبزی ) اونم قورمه سبزی خورده بود اخ جونمی جون رفتم سمت خابگاه قرار بود با هم بریم ددر دودور تو مسیر بسک هوا گرم بود عرق کردم رفتم یه دوش گرفتم و او

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

بعد چند ماه حرف زدن خلاصه رفتی واسه ساعتم نگین زدی و البته ک لواشکم مرسی گلم اما لیوان و هنوز بعد2ماه نخریدی میدونم درگیری خسته ای نمیرسی و اصن چیز بی اهمیتیه ک بخوادیادت بمونه گلم اما اینا برا من یعن

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

عشقم کادوشو تو اون شبی ک من خیلی حالم بد بود بهم داد همون شب لعنتی فقط خدا میدونه چقد ذوق کردم وقتی ی خرس پشمالو قرمز و ی شاخه رز قرمزو رو صندلی جلو ماشین دیدم چ حالی شدم برا ی لحظه همه دردام تسکین شد

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

سلام این شبا یادم بود بنویسم اما بسک خوش میگذشت وقت نوشتن نداشتم 29ک رفتم سرکار همه ی مدلی بودن قشنگم بهم تبریک گف اول صبی بهم گف فردا شب باهمیم دنیارو بهم دادن نمیدونی چ حالی شدم بعدم رف ریشاشو زد لب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

سلام با امروز میشه 2 روز ک اون نیست و من و خودش هرروز میایم سر صب سرکارمون دیروز خیلی خوب بود 5 اسفند اومدم تی کشیدم گل خریده بودم واسش رو میزش بود چایی گذاشتم خلاصه ک همه کار کردم تا ساعت 12 اومد یکم

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

چند روز پیش خودش منو اورد تا خونه بعدم برگشت ریزشو نمیگم اخه خودش میدونه همه چیو از وقتیم ک اومدم چیزی جز دلتنگیش ندارم خیلی عصبیم همش دنبال چیزیم همش فک میکنم چیزی گم کردم من با دوری همیشگیش پس چکار

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 13:09

صفحه بندی